کامل Cherubin قهرمان مسابقه تکواندو

کامل Cherubin: قهرمان مسابقه تکواندو گیلان تجلیل از قهرمانان تکواندو مسابقات آسیایی 2دختر گیلانی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

هیچ وقت این وحشت را نداشته ام جهت این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من زیاد باشد، ولی مردم من را به عنوان

ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

ماهایا پطروسیان، نقطه ی رنگیِ داستان «خفه گی»

عبارات مهم : زندگی

هیچ وقت این وحشت را نداشته ام جهت این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من زیاد باشد، ولی مردم من را به عنوان بازیگر صرفا کمدی نمی شناسند.

گفت و گو با ماهایا پطروسیان به بهانه حضورش در «خفه گی»

از «زهره» برایمان بگویید، نقشی عجیب و متفاوت. چه مشکل هایی داشت و کلا جهت شما چقدر بازی کردن آن جالب بود؟

چرا گفتید عجیب؟

به علت اینکه حس و حال و فضای فیلم دقیقا مطابق با اسمی است که جهت آن گزینش شده. فضای سیاه و سفید و ریتم مونوتونی که دارد؛ ناخودآگاه بیننده را در خود احاطه می کند و این چیزی نیست که از آن جدا شوید.

یک مقدار متفاوت است.

نسبت به فیلم های دیگر آقای جیرانی متفاوت است.

بله، دقیقا همین ها باعث شد که کار کنم یعنی همین نکاتی که شما برشمردید. معمولا به ندرت هنگامی که کاری را انجام می دهم بعد از آن احساس رضایت می کنم. اکثرا ناراضی هستم. گیج بودم؛ راجع به کار نمی گویم، راجع به بازی خود می گویم. به خودم می گفتم «چرا من این طوری بودم؟ آیا این طوری کار کردم؟ آیا آن طور کار نکردم؟» معمولا هنگامی که کاری را تمام می کنم و آن را روی پرده می بینم کشمکشی با خودم دارم؛ ولی آن چیزی که من را مجاب کرد کار کنم فیلمنامه بود و خود آقای جیرانی.

به هر حال کارهای قبلی ایشان را دیده بودم و قرار بود دو سه بار با هم کار کنیم. هنگامی که این فیلم نامه به من پیشنهاد شد، من دو سال از سینما دور بودم و احساس کردم همین فضای متفاوت سیاه و سفید و تلخ که آدم را احاطه می کند و این حس خفگی، جهت تماشاگر هم وجود دارد و تنها به شخصیت مهم یا داستان مربوط نمی شود. اتفاقا همین ها جهت کارکردن نقش مجابم کرد، به خصوص این که فیلم های آخر من زیاد فیلم های شاد و کمدی بودند.

شما کارتان را از «ناصرالدین شاه آکتور سینما» شروع کردید؛ با کارگردان هایی مثل فرزاد موتمن و تهمینه میلانی هم کار کرده اید. شما در دهه هفتاد یکی از ستاره های سینما بودید. با این تفاسیر این عوض کردن ژانر جهت شما چقدر ریسک پذیر بود؟

من در دهه هفتاد کمتر فیلم های کمدی بازی می کردم. «دیگه چه خبر» شروع آن بود که رگه هایی از طنز و فانتزی داشت. جهت نخستین بار بود که در سینمای کشور عزیزمان ایران با یک زن شوخ و شنگ رو به رو می شدیم و اتفاقا پرفروش هم شد. جهت این که چنین شخصیتی در سینمای کشور عزیزمان ایران اصلا دیده نشده بود؛ دختری مستقل که درس می خواند در عین حال که دانشجو هست، شیطنت هم دارد و مثل خیلی از دخترهای جامعه باانرژی و سرزنده زندگی می کند؛

فیلم های دهه هفتاد من خیلی متنوع بودند. به عنوان نمونه «پرده آخر» که یک فیلم کاملا درام و معمایی هست. «صمیم قلب» و «نابخشوده» نیز هرکدام در ژانرهای متفاوت ساخته شدند؛ ولی فیلم های کمدی را از دهه هشتاد به بعد کارکردم؛ «عروس خوش قدم»، «زن بدلی» یا «انتخاب» و فیلم های دیگر. در «اسب حیوان نجیبی است» خیلی حضور کمی داشتم ولی فضای کمدی و طنز سیاهی داشت و بسیار متفاوت از دیگر آثاری که نام بردم، بود.

ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

فیلم اسب حیوان نجیبی است

در تمام این نقش هایی که گزینش کردید جسارتی وجود دارد، این که نمی دانید مخاطب با این فیلم ارتباط برقرار می کند یا نه…

هیچ وقت این وحشت را نداشته ام جهت این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من زیاد باشد، ولی مردم من را به عنوان بازیگر صرفا کمدی نمی شناسند. با شنیدن نام بعضی از بازیگران فقط به یاد فیلم ها و سریال های کمدی می افتیم. ولی جهت من این طور نیست. یعنی هر نوع فیلم به من پیشنهاد شود اگر درست بازی کنم تماشاچی می پذیرد اگر درست بازی نشود نمی پذیرد.

این طور نیست که مخاطب از من یک پیش زمینه در ذهن خود داشته باشد و فکر کند اگر به عنوان نمونه ماهایا در این فیلم است بعد طنز هست، ضمن این که فیلم های کمدی هم بازی کرده ام که در آنها نقش جدی داشته ام؛ به عنوان نمونه «زن بدلی» طنز هست؛ ولی نقش من در آن کاملا جدی است یا همین فیلم «مجرد چهل ساله» که همین خصوصیت را دارد. البته نوع بازی متفاوت هست؛ شما اگر در فیلم کمدی جدی هم باشید نوع بازی کردن شما با فیلم های غیرجدی تفاوت می کند. به خاطر همین این مساله ریسکی جهت من حساب نمی شود. فکر می کنم این جهت یک بازیگر طبیعی ترین چیز است که تلاش کند نقش متفاوتی ایفا کند؛ اصلا عادتی ترین خواسته هر بازیگر همین است.

چند سالی به نسبت بازیگران دیگر کمتر کار کردید و حالا می شود گفت سختگیرانه تر در مورد گزینش نقش تصمیم می گیرید؛ به همین علت بوده که نقش ها تکراری بوده اند.

خیر. دلایل دیگری هم داشته هست. ببینید؛ تکراری بودن هر لحظه بوده هست. از نخستین فیلمی که کار کردم، شرایط این طور بود که اگر آن فیلم موفق می شد و پرفروش می شد آن نوع پیشنهادها سال بعد هم تکرار می شد. این اتفاقات در سینمای ما عادی هست. فیلم که آن سال گل کند پرفروش باشد یا مورد توجه قرار گیرد، طبیعتا سال های بعد از آن کپی برداری می شود. ولی کم کاری اخیر من تنها به این علت نبوده، این چند سال نوع کارکردن در سینما عوض کردن کرده و گروهی شده است هست. یعنی گروه هایی که با هم کار می کنند. یک جاهایی ممکن است گروه هایی باشند که تلویزیونی باشند و یکسری هم دوست و نزدیک هم هستند.

آدم هایی که با هم کارکرده و هماهنگ شده است اند و حالا الان هر کاری می کنند با هم است و دیگر فکر نمی کنند که این نقش مناسب کس دیگری است یا نیست. تعداد این ها در سینمای کشور عزیزمان ایران زیاد شده است است یعنی اگر قبلا به عنوان نمونه یک یا دو فیلم این طوری ساخته می شد، الان تعدادش بسیار زیاد شده است هست؛ مثل گروه های تئاتری. به نظرم این اتفاق حرفه ای نیست و فکر نمی کنم در سینمای دنیا هم چنین چیزی باب باشد. زهره با وجود تلخی ای که داشت تنها آدمی است که سردی اش اندازه آن یکی ها نیست. هنوز یخ نزده است.

می گوید که اگر مشکل می کشم و حال بد دارم حداقل نانی جهت خوردن دارم و سقفی بالای سر و شما را به این کار ترغیب می کنم.

همچنان دارد دست و پا می زند.

کسی که جهت او عزیز است را ترغیب می کند که شما هم امیدوار باشید. آن شخصیت یک کارکتر متفاوت دارد و به گونه ای دیگر در مسیر فیلم عمل می کند. این پیچیدگی حسی دارد که شما به عنوان بازیگر در وقت بازی به آن رسیده اید.

به نظر من از لحاظ زنانگی زهره زن پیچیده ای هست؛ از آن زن هایی که نمی توانم به کسی تشبیه کنم و جهت خود من هم واضح نیست، از آنهایی که از ناامیدی به امید و از شکست به پیروزی و از پیروزی به شکست های لحظه ای مر سند. این چیزهایی است که موقع ساختن و پرداختن و بازی کردن بعد ذهن من بود. زهره آدمی است که بعد از شکست، سریع بلند می شود و به نوعی بازی را شروع می کند و ادامه می دهد، تا چه زمانی را نمی دانم! شاید زمانی که نابود شود. من جهت او آینده روشنی نمی بینم ولی او کسی است که نمی گوید که دیگر زندگی تمام شد. درواقع او سرنوشتش را نپذیرفته است.

هنوز آرزو دارد؛ هرچند در مسیر آرزوهای خود حرکت نمی کند. او کاملا متضاد با رویاهایش زندگی می کند؛ ولی تلاش می کند خود را سرپا نگه دارد. این مساله در گریم هم لحاظ شد؛ یعنی آقای جیرانی و آقای ایمان امیدواری آدمی را طراحی کردند که در منزل هم مرتب و تمیز است ولی یک مقدار خسته از زندگی هست. خوشحال و خوشبخت نیست. ولی آدمی است که از صبح بلند می شود به خودش رسیده و خودش را مرتب کرده هست، با توجه به سلیقه ای که دارد و قشری که از آن برآمده است.

هیچ وقت این وحشت را نداشته ام جهت این که من بازیگر یک قالب بخصوص نبودم. هر چند که ممکن است تعداد یک سری فیلم ها در کارنامه من زیاد باشد، ولی مردم من را به عنوان

ماهنامه تجربه

واژه های کلیدی: زندگی | سینما | پرفروش | بازیگر | سینمای | بازیگران | ماهایا پطروسیان | اخبار فرهنگی و هنری

ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

ماهایا پطروسیان، نقطه‌ی رنگیِ داستان «خفه‌گی»

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog